محمد تقي جعفري

221

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

طبيعت با جريانات و فعاليتهاى روانى ، عمر خود را سپرى مىكردند ، به كوچكترين گامى در راه پيشرفت مادى و معنوى انسانها موفق نمىگشتند . همچنين اگر انسانهاى اوليه مىنشستند و در مقدمهء هر كارى كه براى پيش برد زندگى مطلوب خود بر مىداشتند ، نخست به يكديگر مىگفتند كه صبر كنيد و دست به هيچ كارى نزنيد تا ببينيم آيا ما در انجام دادن اين كار مجبوريم يا آزاد اگر به اتفاق آراء يكى از دو طرف را پذيرفتيم ، چه بهتر . و اگر اكثريت از نصف به اضافه يك به بالا هم ، يكى از دو طرف را پذيرفت ، باز مطابق اين اكثريت عمل مىكنيم و در صورت تساوى آراء مىنشينيم و منتظر مىشويم كه يا براى هر يك از ما وحى نازل شود و يا . . . مسلم است كه بشر اولى با ادامهء غوطه ور شدن در اين حماقت معرفتنما نه تنها مانع بروز تمدنها مىگشت ، بلكه حيات خود را بباد فنا مىداد و مانند نسل برخى از حيوانات ما قبل تاريخ راه انقراض را مىپيمود . اين يك اشتباه بسيار بزرگ است كه انسان از تعريف و اثبات فيزيكى آزادى كه محبوبترين پديدهء حيات و اساسىترين عامل پيشرفت او است ، ناتوان مىشود و مورد ترديد و انكارش قرار مىدهد مثل اين كه در جوامع بشرى كسى پيدا نمىشود كه فرياد بزند : اى انسانها ، شما كه قدرت تغيير دادن موقعيت پست براى بدست آوردن موقعيت عالىتر را در خود احساس مىكنيد ، از اين قدرت بهره بردارى كنيد و نام آن را جبر و ضرورت و حتم بگذاريد و هيچ باكى هم از لغت دانان نداشته باشيد . به نظر مىرسد چنان كه آزادى و اختيار براى به وجود آمدن تمدن ضرورت دارد ، همچنين بدون آزادى و اختيار هيچ تمدنى نمىتواند به وجود خود ادامه بدهد ، زيرا هنگامى كه انسانهاى يك جامعه نتوانند فعاليتهاى مغزى و عضلانى را مستند به شخصيت خود بدانند و نتوانند وجدان خود را در آن فعاليتها آزاد احساس كنند ، خود را نوعى از ماشين تلقى ميكنند كه عوامل جبرى درونى و برونى آنانرا اداره مىكند ، در اين فرض باضافهء احساس خشكى